مناجات

مناجات عاشقانه باخدا

 

 

     بر قلب و دل صبور   مهدی صلوات 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 16:38 توسط طلبه عاشق|

سلام به همه دوستان که این پست و میخونند

امروز به زیارت حضرت معصومه سلام الله مشرف میشم،و برای همتون دعا میکنم و نایب الزیاره همه دوستان خواهم

بود.

فقط از شما ها میخوام برای امیر عباس عمه جیگر گوشه خودم دعا کنید.

بعد ماه محرم کمیسون پزشکی براش تشکیل میدن تا برای مداواش تصمیم بگیرن.

تو رو خدا تو این شبا کنار حاجات قلبی خودتون برادر زاده من آقا امیر عباس که شب قدر پا به دنیا گذاشته و

چند ماه از زندگیش میگذره و درگیر دکترا و ...است و دعا کنید هرچی مصلحتسه براش پیش بیاد.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 10:37 توسط طلبه عاشق|


ای خدای زینب

تورا به عظمت زینب سوگند که جلوه ای از جلال زینب را به مردان و زنانمان بنمایان تا جلوه

های فریبای دنیا در نگاهشان رنگ ببازد.

 

 

ای خدای علی اکبر

مارا در سنت ذبح عزیزان ،پیش پای محبوب ،شیعه حسین قرار ده.

 

ای خدای سکینه

به هنگام ظهور مصیبت،آرامش و سکینه ای عنایتمان کن که درد و داغ وبلا را چون مهر و

لطف وصفا بر جان خویش بپذیرم وزبان جز به مدح و شکر تو نگاشاییم.

 

ا ی خدای قاسم

حلاوت شهادت را-شیرین تر از عسل-به ذائقه مان آشنا کن.

 

ای خدای علی اصغر

تویی که به کوچکترین سرباز حسین،برترین کمال را بخشیده ای،عشق و وفا را از شیعیان

حسین دریغ نمیکنی،نکن.

 

ای خدای کربلا

ما را روز به روز با این حقیقت کربلایی که"مقربانت را جام بلا بیشتر میدهی"

آشناتر کن.

 

ای خدای عاشورا

داغ فرزندان حسین را و مصیبت شیعه را به ظهور حضرت منتقم تسلی ببخش

 و خلاص کن.

نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 17:28 توسط طلبه عاشق|

🚨🚨توجه! توجه!🚨🚨 

اخیرا پیامی شبهه انگیز در فضای مجازی رد وبدل میشود که شایسته است

همه بدانند:

شبهه: پيام امام حسين برای ايرانيان قبل از محرم!!🚫{فرضا}🚫 ﴿

﴾سپاسگذارم از اينکه به من عشق ميورزيد،

﴿﴾بجای پرداختن ميلياردها تومان به مداحان برای گرياندن شما، ان را هزينه

خنداندن يتيمی کنيد! 

﴾بجای کمک کردن به هيئت و مسجد، مسکنی برای بی سرپناهان بنا کنيد! ﴿

بجای ازردن بدن خود با کوبيدن بر سر و سينه خود، درد بيماری را جويا

شويد﴿﴾

با تمام هزينه هايی که در اين ده روز ميپردازيد ميتوانيد شهرکی

براى درماندگان بسازيد! ﴿﴾

من جانم را برای بشريت دادم

! پس شما هم چنين کنيد

! ✅جوابیه: با سلام این پیام از طرف امام حسین علیه السلام تکذیب

شد

زیرا با بپاداشتن فرهنگ عاشورا میتوان تمام اینهایی را که گفته شد زنده

 

نگه داشت و این مسئله منکری ندارد

. در ضمن اینها شبهاتی است که معاندین برای کمرنگ کردن عاشورا بین

شیعیان رواج میدهند زیرا خوداهل بیت به ما یاد دادند مداحان را پاداش و صله بدهید

(والبته که با برخی از افراط گری هامخالفیم) 

کسانی هم که در محرم وغیر محرم مسکنی برای بی سرپناهان میسازند همین

حسینی ها هستند که این کار را در محرم یاد میگیرند

و گرنه بقیه که دنبال زندگی خودشان هستند

ما بدن را با سینه زنی آزار نمیکنیم ،ما با سینه زنی تمرین میکنیم درس

فداکاری و ایثار را... در ضمن همین هایی که دارند حسین حسین میکنند

دست درماندگان را هم همینها میگیرند.

🔷🔷🔷🔷🔷🔷

✅اما سخنی با کسانی که این حرفها را به حسینیها میزنند

: اگر پول یک دوره آرایشتان را بدهید یک شهرک نه چند شهرک میشود برای

درماندگان ساخت. 

اگر پول یک بار آخرهفته به شمال رفتنتان را به بی پناهان بدهید ،بعید است

در شهرشمادیگربی پناهی وجود داشته باشد.

اگر پول یک شب رستورانتان در هفته را به گرسنگان بدهید دیگر هیچ

گرسنه ای در آن ماه وجود نخواهد داشت.

اگر پول بریزو بپاشهای ماهیانیتان را به زوجهای مجرد بدهید حداقل نصف

مجردها سر زندگیشان میروند.

اگر خرج دیسکوها و پارتیهای شبانه خود را به مسکینان بدهید دیگر هیچ بچه

فقیری ازتحصیلش نمیزند تا برای خرج خانواده سر کار برود.😑 اگر یک بار و

فقط یکبار در ماه هزینه خرید لباستان را به فقیران بدهید بچه هایشان مجبور

نمیشوند با لباسهای مندرس و کهنه وگاه پاره به مدرسه و بیرون بروند.

اگر پول یکدست از لباسهای مهمانیتان را بدهید به نامزهای فقیر بسیاری از

جوانهای مجرد میتوانند مجلس عروسی فقیرانه خود را بر پا کنندو به سر زندگی خودبروند.. 

اگرو اگر های اینطوری زیاد است..... . . .

🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷

شیعه از قافله ی حسینی ها جا نمونی یه وقت عشق حسین بن علی(ع) شده بین المللی

💠〰〰〰〰〰💠

آنتوان بارا(نویسنده ی مسیحی): اگر حسین از

ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر دیاری برای او

منبری برپا می نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا میخواندیم!!!!!! 💠〰〰〰〰〰💠

به وهابیان مریض و کینه جو خطاب میکنیم که : 〰〰〰〰〰〰〰

محرم امسال را باشکوه تر از هر سال برگزار میکنیم 〰〰〰〰〰〰〰 ---

--تهیه و تنظیم در:

 دوستان .... با توجه به

نزديكي محرم و اغاز هجمه شديد به شعاءر حسيني تا حد امكان اين مطلب

رو به صورت خصوصي و عمومي منتشر كنيد... ●○•لبیک یاحسین

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 7:34 توسط طلبه عاشق|

اى انسان، چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 12:39 توسط طلبه عاشق|

 

غلو در باستان پرستی بخاطر تجزیه جهان شیعه است. هدف از مبالغه در معرفی ایران باستان چرا اینقدر ایران باستان به ویژه عصر هخامنشی را علم می کنند؟ چرا این همه راست و دروغ را به هم می بافند تا آن دوران را طلایی نشان دهند و ایرانیان بازگشت آن دوران را در سر بپروراند؟ آیا این تفکر در خارج از مرزهای ایران برنامه ریزی نمی شود؟ هدف آنها چیست؟ هدف از باد کردن به ایران باستان بی تردید اسلام مهم ترین تفکر برای مبارزه با استعمار و استکبار جهانی است. باید به چپاولگران حق داد که برای مبارزه با اسلام برنامه ریزی کنند. آنان برای اسلام ستیزی، باید چیزی را به عنوان جایگزین به مردم بدهند. چه بسا در هرکشوری یک جایگزین خاص را مطرح کرده باشند اما در کشور ما، "ایران باستان" و به دنبال آن نژادپرستی را برگزیده اند. آنقدر "باستان باستان" و "هخامنشی هخامنشی" کرده اند که برخی ناآشنایان با تاریخ می پندارند ایران بهشتی برین بود که مسلمانان با حمله به ایران، آن بهشت را به جهنم تبدیل کردند! همینکه کسی بخواهد انتقادی از ایران باستان مطرح کند، او را متهم به ضدایرانی می کنند حال آنکه قبلا نشان دادیم که اینان توهین هایی بزرگ را به ملت ایران می کنند. صداقت نداشتن باستان ستاها در زمان هجوم صدام به روشنی معلوم شد. صدام رسما اعلام کرد که می خواهد نبرد قادسیه را تکرار کند و برای همگان واضح بود که او می خواست نقشه ی ایران را از زمین محو کند. اما همینها که این همه برای ایران سینه چاک می دهند قدم در میدان های جنگ نگذاشتند؟! بی تردید آن چیزی که ایران را نگه داشت، اسلام بود.

کپی شده از وبلاگ افسران جنگ نرم

خیلی وبلاگ جالبیه به همه دوستانم توصیه میکنم به این وبلاگ سر بزنید

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 12:26 توسط طلبه عاشق|

عطر کربلا وزیدن گرفته

پشت پرده العفو العفو های عرفه خبرهایی هست.

پاره ای از زمین ناله می کند به پای واژه واژه عرفه

پاره ای از زمین مضطر است

کربلا چه صبری داری؟! چه صبری داری؟!

گویا منای امام (علیه السلام) را قرعه به نام تو زده اند

کربلا خبر داری! چرا امروز همه به سوی تو دست توسل زده اند حتی آسمانی ها

عجیب بوی یاس می دهی

نگاه جوانان بنی هاشم بدرقه آسمانت است

چه آسمانی؟!

دلیل بیقراری فرات چیست؟

صدای کیست ؟

ای مونس شکسته دلان حال ما ببین         فرزندان خود که شفیعان محشرند ...

صدای خنده نوزاد از سرزمین رویای مادری می آید.

اینجا چه خبر است؟

کربلا، عطر خدا می آید.

با من بگو، خبری است.؟

از ثارالله خبر داری؟

عجب بوی غربتی دل را آواره می کند.

آهای با شما هستم. مقداری آهسته تر،همه این دنیا برای شما، ساکت باشید، می خواهم صدای ثارالله را بشنوم.

من هنوز سر قولم هستم. امام زمان(عج) مهدی زهرا، سرم را برایت می دهم، دنیا که تعریف نشده است! فقط یک لحظه نگاه هدایت گر خود را شامل ما کن.

السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)

دوستت دارم

این فراق بالاخره تمام می شود

من تمام تلاش خود را برای آمدنت به کار می گیرم.

امام زمان(عج) با مطلب سر قولم هستم در عالم معنویات به روزم.

نظری کن مولا

 

به قلم یک طلبه

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 16:26 توسط طلبه عاشق|

نسل سوخته"

از وقتی این هفته‌ی دفاع مقدستان شروع شده زندگی‌ام را تلخ‌تر کرده‌اید...
تلویزیون و رادیو تازه یادشان افتاده شما هم هستید و مدام شما را نشان می‌دهد، مدام مصاحبه می‌کنید، مدام از نسل خود می‌گویید و وظیفه‌ی نسل بعد، مدام شعار می‌دهید، مدام آن قیافه‌های مظلوم و معصومتان را به رخ ما می‌کشید، مدام‌ حرف‌هایی می‌زنید که تک تک سلول‌هایم بسوزد، و بعد خاکسترش را خودتان به باد می‌دهید و باز حرفی دیگر می‌زنید و سوزی دیگر...
که چه؟؟؟؟؟
یک هفته‌ است پوسترهایتان را به در و دیوار زدید که چه؟؟؟؟؟؟
یک هفته است در و دیوار شهر و هر اداره و هر مدرسه‌ای را شلوغ کرده‌اید که چه شود؟؟؟؟
می‌خواهید چه چیز را ثابت کنید؟ که بهترید؟ که ما با شما فرق داریم؟ که ما هیچ غلطی نکردیم و شما جانتان را گرفتید کف دستتان؟ که ما فقط حرف مفت می‌زنیم؟؟؟ که عامل نیستیم؟؟؟؟ پز می‌دهید؟؟؟
تو فردای روز عروسی‌ات رفته‌ای عملیات به «م.ن» چه؟ چرا مرا بازی می‌دهی؟؟؟ چرا در مصاحبه‌ات مرا خطاب قرار می‌دهی؟؟؟؟ چرا به «م.ن» سرکوفت می‌زنی؟ مگر برای رفتن به عملیات از «م.ن» اجازه گرفتی که حالا داری از آن بالا با بغض نگاهم می‌کنی و از «م.ن» و نسل «م.ن» ناراحتی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که همسرت برای مهر از تو مکه خواست و گفتی قبل از بردنش شهید می‌شوی و میماند گردنت و این مهر را قبول نکردی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که وقتی بچه‌ات به دنیا آمد تو شش روز بود که پر کشیده بودی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که مادرت هنوز هم هر وقت دختر خوبی می‌بیند برای تو خواستگاری‌اش می‌کند و کیفش پر شده از عکس دختران و تو آن گوشه در گلستان خوابیده‌ای؟؟؟؟؟؟
به «م.ن» چه که تو فقط 14 سالت بوده است؟؟؟
به «م.ن» چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جرم «م.ن» چیست؟؟؟ چرا نباید کنار شما باشم؟ چرا باید از «م.ن» گذر کنید و بروید؟؟؟؟؟ چرا انقدر جایتان خالی است؟؟؟ چرا با اینکه ندیدمتان روزی هزار بار دلم برایتان تنگ می‌شود؟؟؟؟ چرا سینه‌ام پر شده از شما؟؟؟؟ چرا هر وقت نگاهم به شما می‌افتد از آدم‌ها و هم‌نسل‌های اطرافم خسته می‌شوم؟؟؟؟ چرا فکر می‌کنم که هم‌رکابانم اگر مثل شما بودند عالم را فتح کرده بودیم؟؟؟؟؟
جرم «م.ن» چیست؟؟؟ اینکه دیرتر از شما به دنیا آمد‌ه‌ام؟؟؟؟ مقصر منم؟؟؟؟

این تقصیر همان خدای شماست که ما را گذاشت در تقویم سالی که دیگر همه چیز تمام شده بود...
این تقصیر همان خانمی است که شما نامش را روی سربندهایتان می‌نوشتید و یک به یک بال پروازتان را می‌داد...
این تقصیر همان آقایی است که دوست داشتید مانند او شهید شوید و مجوزش را امضاء می‌کرد...
تقصیر «م.ن» نیست...

سفره را جمع کردید و رفتید، به همین سادگی...
حالا خدای شما «م.ن» را گذاشته‌است در این نسل و مدام شما را به رخم می‌کشد، مدام از شما می‌گوید، مدام بین «م.ن» و شما تفاوت می‌گذارد؛ مدام ما را با هم مقایسه می‌کند...
شما خوب... شما گل... شما جهادی... شما مخلص... شما شهید... شما بهشت...
«م.ن»...
فقط هر روز دلم برایتان تنگ می‌شود... به خدا همین...

×××
همه را می‌شنوید، سرتان پایین است، یکی‌تان سرش را بالا می‌آورد و لبخند می‌زند، آرام جلو می‌‌آید و سرش را به گوشم نزدیک می‌کند...
می‌خواهی کسی حرف‌هایت را نشنود؟؟؟ به دنبال چه هستی؟؟؟ می‌خواهی سرکوفتم بزنی؟؟؟
آرام می‌گوید:
«ما هم فقط هر روز دلمان برای آدم‌های نسل شما تنگ می‌شود... به خدا همین...»

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 14:37 توسط طلبه عاشق|

دیشب حالم اصلا خوش نبود!

همه خونواده هم دور هم جمع شده بودند منم کتابو گرفتم دستم و به بهونه

درس خوندن رفتم اتاز و در و بستم و رفتم تو لاک خودم که یکهو مهدی طبق 

معمول سر زده اومد پیشم و نشست کنارم میدونستم میخواد حرفی بزنه

روش نمیشه!

سر صحبت و خودم باز کردم

مهدییییی...

جانم خاله؟

خاله ای تا حالا دلت گرفته؟

آره خاله وقتی تو ماشین میشینم دلم میگیرم!

اونجوري نه جیگر!

آدم بزرگا وقتی دلشون میگیرم حالشون بد میشه اصلا نمیدونن چشونه!

میرن تو خودشون...انگار یکی داره قلبشون و فشار میده!

به نظرت باید چیکار کنم مهدی؟

خوب خاله جون خودتو سرگرم کن

برو به مامان جون کمک کن،آشپزی کن سر خودتو یه جوری گرم کن

حوصله هیچکاری و ندارم آخه مهدی گلی

تو بلند شد حوصله میاد سر جاش

اصلا بگو ببینم چرا تنها نشستی تو اتاق؟؟

برو تو جمع بشین

مهدی من بیشتر شبا اینجوری میشم

خوب شبا دیر برو تو رخت خوابت،یه کتاب بردار از اتاقت بزن بیرون برو بشين تو پذیرایی کتاب بخون

به خاطرات کربلا فکر کن

به مشهدت فکر کن...

به روزهای خوب زندگیت به سلامتیت

خاله راستی من یه بار خیلی دلم گرفته!!!!

کی خاله فدات؟؟؟

شبه شهادته امام علی مامانم داستان بچه های که برای حضرت علی شیر

آورده بودند تعریف کرد من خودم غذا نخوردم ولی شیر برات آوردم...

خاله این همه برات حرف زدم کدومو میخوای انجام بدی؟

همشونو خاله

بهم قول بده!!

قول میدم مهدی...

20دیقه پیش هم زنگ زده میگه خاله دل گرفتگی خوب شد؟

مگه میشه یه عشقی مثل تو داشته باشم خوب نشم خاله ای؟

تو یه فرشته ای مهدی گلی

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 13:40 توسط طلبه عاشق|

حببیبم درد تنهایی بلای جان من گشته

هوس ویرانگر جان من وایمان من گشته

 

حبیبم قدرتم بخشا که ساکن بر درت گردم

سحرگاه شبی با ذکر تو گرد سرت گردم

 

حبیبم دست از سرتو برندارم تا که من هستم

اگر چه بارها عهدو قرار خویش بشکستم

 

حبیبم نا امیدی بر دل من سایه افکنده

دگر تا کی شوم از مهربانی تو شرمنده

 

حبیبم روزگاری من عزیز درگهت بودم

به دنبال تو همراه اسیران رهت بودم

 

حبیبم حالیا روزم زشبها تیره تر گشته

زبس اندر گنه ماندم دگر این صفحه برگشته

 

حبیبم من چه ها سازم که شامل بر عطا گردم

همین بهتر بود جانا به هجران مبتلا گردم

 

حبیبم من نمیدانم که باشم،کجا هستم؟

میان معصیت هایم  ز راه تو جدا هستم

 

حبیبم روزگار من ز تنهایی سیه گشته

ندارم توشه ی راه وجوانیم تباه گشته

 

حبیبم راحتم بنما که دردم بی دوا باشد

ز دست درد بی درمان بجان من بلا باشد

 

حبیبم تا به کی از تو بود احسان زمن عصیان

فدای صبر تو گردم ندارد صبر تو پایان

 

حبیبم میشود روزی خودم را بر درت بینم

مهیای نماز صبح در پشت سرت بینم

 

حبیبم دست ما راکی بدست خویش بگذاری

تو که از بی کسی ما خبر داری خبر داری

 

حبیبم من نمیدانم که در پایان چه میگردد

دل من آخر کارش از این شیطان چه میگردد.

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 9:54 توسط طلبه عاشق|

آقا من اعتراض دارم

از کارگردان های سریال های خودمون گله دارم

چادر من برای رفتن به  امامزاده دوخته نشده،

چادر من برای گدایی کردن سر خيابوندوخته نشده

چادر من برای خانم های بدبخت بیچاره دوخته نشده

چرا تو سریال های ما هرکی باشخصيت تره بی حجابتره

اما هرکی بدبخت تره چادر سرشه؟

سریال های ماهم که الان آرایش کامل دارن خانم ها یعنی آرایش داشتن تا یک

حدی مجاز که هست هیچ،ضروری هست،اشکالی هم نداره.

سریال مدینه،مدینه چهل قسمت تحت هر شرایطی چادر سرش بود

موقع اهدا جوایز عوض چهل قسمت و در آورده بود ماشاالله

از قوه قضایی هم گله دارم!!!!

چرا خانم های قاتل و جانی و وقتی میخواهد اعدام کنید چادر سرشون میکنید؟

همه ماها باید روز قیامت به صاحب این چادر مشکی مادرم فاطمه زهرا

جواب پس بدیم،به تک تک شهدا باید جواب پس بدیم

 

 

آنجا که نام مهدی نیست

قرار نه فرار باید کرد

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 14:47 توسط طلبه عاشق|

آقا میان فرهنگ سازی کنید،دفترهای بچه ها عکس شخصیت های

کارتونی غربی ها نباشه.

دو روز پیش رفته بودم بازار تهران برای خرید لوازم تحریر جلد

دفترها عکس شخصیت های شکرستان بود خوشم اومد قيمتش

2برابر دفترهای بن تن بود.من جای اینکه5تومن بدم شکرستان بگیرم

5تومن میدم دوتا دفتر بن تن میگیرم خب،این طرح هم فقط به اسم

یک نفر ثبت شده و هیچ تولید کننده ای جز اون شخص حق نداره

اونو تولید کنه،ولی شخصیت های کارتون خارجی ها به اسم کسی

ثبت نشده خدارو شکر وگرنه مثل این هنرمندانه مخترع  کاریکاتور

هنرمندان سریال پایتخت و رو جلد دفتر ها میزدن،

میان عروسک باری نگیرید برا بچه هاتون باربی 5تومن داروسارا

ایرانی105تومن،اونوقت هی بشینید بگید چرا جامعه ما اينطوريه 

از ماست که بر ماست

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 12:0 توسط طلبه عاشق|

پسر عمه دوستم بود مهندس کامپیوتر بودندو برادر شهید به گفته دوستم بهترین پسر فامیل

خلاصه خونوادم قبول کردن که برای مراسم خواستگاری تشریف بیارن منزلمون

نزدیکای ساعت20بود که با خواهرشون و دامادشون تشریف آوردند

طبق رسومات بنده با سینی چای وارد اتاق پذیرایی شدم لرز تمام بدنم وگرفته بود انگار رو ویبره بودم

باصدای خیلی آروم سلام کردم و چایی و تعارف کردم و روی مبل نشستم سکوت محض بود تا اینکه خواهرشون

گفتن اگه اجازه بدین دختر خانمتون با برادر ما برن صخبت کنن

مادر ماهم اجازه دادن و

وارد اتاق من شدیم.بنده خدا قرخید!در و دیوار اتاق پر از نقاشی های من بود

اولین جملشون این بود همه این نقاشی ها کار خودتونه!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 18:35 توسط طلبه عاشق|

خودت را ارزان مفروش،با این دستگاه بازی نکن،اگر میبینی این کاره نیستی

مانند زهیر با فاصله از حسین زهرا حرکت کن و یا چون مقداد کنار امام و داخل گودال باش.

یعنی خودت را وقف کن برای این راه،مهدی شیعه میخواهد

با هر ضرفیتی که داری مهم نیست،مهم این است که پذیرفتی بمانی،

شیعه تحلیلی به درد نمیخورد که امروز با یک تحلیل به نماز جمعه برود فردا با یک تحلیل در صف دشمن باشد.

شیعه تنوری باید بود که در تنور پر حرارت مولایمان حسین آنقدر گریه کنی تا قطره ای خون دل به تو بدهند.

که بعد از آن خون دل بخوری نه اشک چشم.بسوزی و بسازی

در خانه آنها بمانی نه اینکه گدایی کنی و چیزی بخواهی...

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 19:2 توسط طلبه عاشق|

ای رازدارپرده پوش!

سردرخویش فروبردن،گریستن درباد و رو به قبله عاشقی ایستادن رابه من آموخته ای.

حالا هم صبر یک پروانه را ، در رهایی از پیله دلتنگی به من بیاموز!

تهور یک پرستوی بی آشیان را  در من  برویان!

.............

به همه شب های پرستاره بدهکارم.

به آینه های با مرام مدیونم.

از روی همه گل های باغچه شرمگینم.

تنها برای یک لحظه دست باکرامتت را بر دل نا آرامم بکش!

از اینکه پرنده مهربانی ات همیشه بالای سرم میچرخداز تو ممنونم.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 11:57 توسط طلبه عاشق|

امروز پدری ترکش خورد...

یتیمی افطاری  خون دل ...

مادری روزه اش را موشک شکست...

من زولبیا نخوردم تا سیری کاذبش مزاحم بیشتر خوردنم نشود

گاهی خواب روزه دار عبادت نیست خیانت است

هیس!

مسلمین خوابیده اند..

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 14:19 توسط طلبه عاشق|

 

گنه درچشم این مسکین گنه دیگرنمیباشد

تو میدانی کسی حالش زمن بدترنمی باشد

 

چرا این زندگی من شده شرمندگی من

شدم من بنده نفسم امان از بندگی من

 

فقط بازی شده کارم به نفس خود گرفتارم

دگر نومید شدم ازهرکس فقط یا رب تو رادارم

 

به ظاهر یارتو هستم به باطن بنده پستم

کریمانه زمن بگذر اگر چه توبه بشکستم

 

تو میدانی که درسینه فقط مهرتو را دارم

چو قدر خودندانستم به غیر توگرفتارم

 

 

گذشته عمرمن باطل،نشد عشقت به دل کامل

بیا رحمی نما یا رب اجل نزدیک ومن غافل

 

 

بیا شیرینی عشق حبیبت را چشان بر من

بیاویرانه ی دل را نما از نور خود گلشن

 

امان از ظلمت قبر وعتاب حضرت زهرا

چه دارم من بگویم در جواب حضرت زهرا

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 20:14 توسط طلبه عاشق|

روی صحبت من با اون دسته از خانم هاست که ارزش و مقام زن را از بین بردن

و زن را به یک کالای مصرفی تبدیل کردند

خانمی که به خودت اجازه میدی با هر سر و وضعی بیای خیابون و دل های سالم وناسالم و

به تلاطم بندازی

بشینی و بگی دل باید پاک باشه

یک سوال دارم ازت:اگر تشنه باشی از شلنگ دستشویی حاضری آب بخوری؟

دلش پاکه،اب جاری و زلاله....

حتی اگه از تشنگی بمیری نزدیک شلنگه آب دستشویی نمیشی.

من نمیگم چادر سرت کن،رو بگیر

اما به عنوان یک شهروند حق دارم که اعتراض کنم و بهت بگم تو یک زن هستی نه یک

کالا،بیرون گذاشتن موهای رنگ کرده و نمایان بودن اندامت به من هیچ آسیبی نمیرسونه

و قرار نیست من رو تو قبر تو بذارن اما میتونم گاهی بهت بگم جمع کن خودتو...

تو با آرایش غلیظت با پوشیدن لباس های جذبت یک چیزو مشخص میکنی و اون هم

بیماریه روانی خودتو

عقده حقارت و خود کم بینی تو

خاص بودن تو فکر تو اتفاق میفته

وگرنه خر هم کراوات بزنه خاص میشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 20:25 توسط طلبه عاشق|

این  واژه های روزه دار چقدر بوی معصومیت تو را میدهند.

 

بوی تلاوت دست های بهشتی ات.

این اژه های به ظاهر لال که  در چشمانم تطهیر شده اند منتظر نوازش دستان با کرامت تو هستند.

پشت هر یک از این واژه ها معانی ژرفی ایستاده که تا خدا قد کشیده اند.

عرش همین نزدیکیست.

پشت نام تو!

اللهم  عجل لولیک الفرج

یادمون نره سر سفره افطار اولین و تنها دعامون فرج آقا باشه

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 18:48 توسط طلبه عاشق|

نوای ربنا

صدای ربنا نوازشگر دل های روزه دار است.

نوای دل نشین آسمانیان است که به اهل زمین رشک میبرند.

ربنا لا تزغ قلوبنا.....صدای بال زدن فرشتگان است که بربام خانه هافرودمی آیند.

فاصله زمین تا آسمان چقدر کم شده است.

حالا دیگر،

از دعای گیاه تا اجابت ماه،راهی نیست.

دل را بیاورید!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 18:44 توسط طلبه عاشق|

ای خدای مهربان که اولین سلام رابردلم نوشتی! ای ناشناخته مهربان! ای آشناترین غریب!

ای نقاشترین طلوع ها وغروب ها! ای خالق عشق ودردهای شیرین!..... لذت سکوت

وانتظاررا به سلول های تنم بچشان! فرصتهاهمچون عمرگل به پایان میرسند، یاریم کن

تاباغبان این گل های شریف باشم. سقف های کوتاه دلگیرند،کمکم کن تاکبوترفکرم را

درآسمان یادتوبه پروازدرآورم. ای افریدگار چراغ عشق را درقلبم روشن نگاه دار.

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 14:15 توسط طلبه عاشق|

ای آفریدگارسعی وسکوت وسخاوت!

پاهایم درگِل مانده اند.گُل احساسم پژمرده شده است.

چشم هایم رادرمسیرگناه گم کرده ام.

زبانم........آه،زبانم دروازه اشتباهاتم شده است.

راه رانمیدانم،فانوسی برایم بفرست تاتاریکی های قلبم راروشنی بخشد.

ای آفریدگارکوههای ارام ودریاهای مطلاطم!

طناب غروردست وپایم رابسته است،

تیغ های گناه درتنم فرورفته اند؛

اماهمچنان نبضم توراصدامیزند؛

نیمی فرشته ام ونیمی شیطان؛

حال خوش رفته ام رابه من بازگردان.

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 14:13 توسط طلبه عاشق|

یادش بخیر قدیما سحر که میشد همسایه ها در خونه همه رو میزدن و همدیگرو بیدار میکردن

صدای اذان صبح تا چهار تا خیابون اونور تر میرفت

پیر وجوون سر سفره سحر مینشستن

ولی حالا...

سحر که بیدار میشی باید آسه قدم بذاری تا خدایی نکرده همسایه ها بیدار نشن

اذان مسجد هم با 1صدای  خیلی کمی پخش میشه فقط رفع تکلیف باشه

اعضای خانواده هم یکی در  میون زخم معده میگیرن  ماه رمضونی!!!!!!!

یادش بخیر..

دلم برای ربنای شجریان تنگه

برای ختم قرآن های محله ایمون تنگه

 

به نظر شما جایه چه چیزایی  خالیه؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 13:59 توسط طلبه عاشق|

سرانگشت نوشتنم با دکمه های کیبورد غریبی می کنه دل نازک قلمم ناباورانه تاپ تاپ

می کنه خیلی وقته خودمو از لحظه های زندگی اینجوری دریغ کردم پیامک های رفقا رو

صفحه گوشی همراه شناورند وقت دست نداد فلانی زنگ زده بود و می گفت خیلی

عوض شدی به چه زبونی باید حالیش می کردم که همونم یه مقدار محرومتر محروم از

یک استکان چای با مادرم محروم از خوابی که به بیداری سنجاق نشده باشه محروم از

جک و گفت و خند هایی که در چهاردیواری به اسم خونه به وجود می آید محروم از چهره

های عزیزانی که یه وقتایی تصورم به دیدنشون قد نمی ده. یه حالی بودم تو مایه های

کم آوردن باید یه بلایی سر خودم می آوردم رفتم به آدرس یه مشت خاک خاکی که می

ترسیدم از دیدنشون حوصله ام لبریز بشه. ولی نه این خاک حرف می زنه این خاک درد

دوا می کنه، گره وا می کنه رفتم تا یاد بگیرم بودند نه هستند آدم هایی که اتفاقا ته ته

لحظه های بیچارگی کم نمی یارن. یاد گرفتم برگشتم الان هم محرومم از زندگی که لحظه

هاشو اینجوری از خودم دریغ کردم منتها از پنجره هایی به منظره هایی سرک می کشم

که خدا می داند چقدر قشنگ است. نه و نه دقیقه است، دارم زندگی می کنم، زندگی

از مدل خوبش، شاید سخت ولی خوبش به یاد شما عزیزان هم هستم رفقایی که در

جاده یک طرفه محبت و دوستی بدون هیچ ادعایی پیامک و تماس بی پاسخ ارسال کردید.

خوب باشید

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 18:0 توسط طلبه عاشق|

 

عشق به معبود

بالاترینِ محبّت‌ها آن است که، محبّت به خدا باشد، که کسی جز او سزاوار محبّت و شایسته‌ی محبوبیت نیست،

و اگر چیزی دیگر هم دوستی را شاید، به واسطه‌ی انتسابش به اوست.

اگر کسی چیزی را نه از این جهت دوست داشته باشد، از جهل و قصورش در معرفتِ خداست. پس سزاوار آن است که،

آدمی به تمام ذرّات موجودات، محبّت عام داشته باشد. از آن راه که جملگی آنها از آثار قدرت حق و پرتوی از

انوار وجود مطلق است و محبّت خالص او نسبت به بعضی، به جهت خصوصیت نسبی که با او دارند باشد.

[ملا احمد نراقی، معراج السّعادة، ص 716

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 14:24 توسط طلبه عاشق|

از میدان جنگ می آم

برای خودم یه پا رزمنده شدم.

چند تایی تیر خوردم ولی زخمش کاری نیست.

داغی آفتاب جبهه بشره احساسم و می سوزونه.

ولی از جون سالمی که به در بردم دلم خیلی خنکه.

 ماشه ی کلاش اراده را می چکوندم مستقیم وسط پیشونی تخیلی

که تعقلم رو به چالش می کشوند.

کم کم هدف گیریم دقیق تر هم می شه.

آره بابا، چرا که نه، ما تو گردان امام زمان(عج) نفس می کشیم .

باید هم دقیق تر بشه، نور وجودی گل نرگس مسیر

 رو برام از هر چی ابهام و تردید خالی می کنه.

من خوشحالم تو هم خوشحال باش رفیق.

راستش از خدا پنهون نیست از تو چه پنهون،

جانبازم، ترکش گناه باعث شده رو چرخ حرکت کنم.

رو چرخ ستار العیوبی خدا، رو چرخ ولایت

و دعای از پدر و مادر مهربانتر.

با خبرها برای احوال ناخوشم قرآن تجویز کردند.

ولی من یکی در میون...می دونی که.

دیشب یعنی امشب در جمع خودم وخودم،

تصویب شد که هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم

تا پای رفتارم احیا بشه.

اگر عمر قد داد تا سال دیگر، دوست دارم رو پای خودم

در کنار سفره ضیافت الهی حرکت کنم.

جایی که معبر فرشته ها و اولیاء الله است.

آخرش خدا نظر کرد و تفاهم نامه همه اش به نفع من، امضا شد.

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 1:22 توسط طلبه عاشق|

از امام حسين (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود:

اگر مردى در اين گوشم ـ اشاره به گوش راست خود كرد ـ مرا دشنام دهد و در ديگرى از من پوزش بخواهد، پوزش او را مى پذيرم؛

چرا كه امير المؤمنين على بن ابیطالب (عليه السلام) برايم نقل كرد كه از جدّم رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شنيد كه مى فرمايد:

بر حوض كوثر وارد نمى شود كسى كه عذر را ـ موجّه باشد يا غير موجّه ـ نپذيرد.

[میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ح 1203

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 12:16 توسط طلبه عاشق|

کلام آسمانی

 

آخرین رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آله)
 
 یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ  
  اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است [در مورد ولایت و جانشینى حضرت على (علیه السّلام)] اعلام كن واگر چنین نكنى،
 رسالت الهى را نرسانده ‏اى و [بدان كه] خداوند تو را از [شرّ] مردم [و كسانى كه تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند] حفظ مى ‏كند.
همانا خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏ نماید|!
[مائده، 67]
 
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 11:58 توسط طلبه عاشق|

دقت کردید:موقع خوندن درس آدم فقط از خودش میپرسه وقتی استاد درس میداد من کجا بودم دقیقا!


شما هم وقتی میخوایذپد درس بخونید گل های قالی باهاتون صحبت میکنن؟


خاطرات کودکی وکه دیگه نگوووووووو


هی میاد جلو چشمات انگار همین دو دیقه پیش این اتفاق ها برات افتاده!


هر 5 دیقه احتمال میدید یک اتفاق جدید تو یخچال رخ داده باشه.


هرچیم که استاد میگه مهم نیست عینن همون میاد با بارم 3نمره یا بیشتر


وهرچی استاد گفته مهمه بزگه امتحان وزیر و رو میکنی نشونی از اون سوال نیست


مهمون که دیگه هیچ!


مهمون هایی که سال به سال نمیومدن خونه آدم موقع امتحانات شورش میکنن...


قبل امتحان دوستا وقتی به هم میرسن:هیچی نخوندم


بعد امتحان همون دوستا:بخدا عین خر درس خونده بودم


چهار ساعت درس میخونی،هیچکس نمیگه خسته نباشی تا گوشی ومیگیری دستت


مامانت در اتاق وباز میکنه ومیگه خسته نباشی


اشب امتحان چیست؟


شبی برای فهمیدن قیمت کتاب، ناشر، نویسنده و از همه مهمتر شمردن تعداد صفحات باقی مانده



نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 11:13 توسط طلبه عاشق|

سلام

انشالله بهمن ماه عازم کربلا هستم.

مثل یه رویا میمونه

یک عمر گفتیم  کربلا اللهم ارزقنا....


نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 9:58 توسط طلبه عاشق|


آخرين مطالب
» بسم رب المهدی
» التماس دعا
» عاشقانه های محرم
» پیام امام حسین به مردم ایران قبل از محرم
» اندکی تامل
» غلو در باستان پرستی
» از عرفه تا محرم
» نسل سوخته
» نصیحت های آقا مهدی به بنده
» درد دل

Design By : RoozGozar.com