مناجات

مناجات عاشقانه باخدا

خودت را ارزان مفروش،با این دستگاه بازی نکن،اگر میبینی این کاره نیستی

مانند زهیر با فاصله از حسین زهرا حرکت کن و یا چون مقداد کنار امام و داخل گودال باش.

یعنی خودت را وقف کن برای این راه،مهدی شیعه میخواهد

با هر ضرفیتی که داری مهم نیست،مهم این است که پذیرفتی بمانی،

شیعه تحلیلی به درد نمیخورد که امروز با یک تحلیل به نماز جمعه برود فردا با یک تحلیل در صف دشمن باشد.

شیعه تنوری باید بود که در تنور پر حرارت مولایمان حسین آنقدر گریه کنی تا قطره ای خون دل به تو بدهند.

که بعد از آن خون دل بخوری نه اشک چشم.بسوزی و بسازی

در خانه آنها بمانی نه اینکه گدایی کنی و چیزی بخواهی...

+نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت19:2توسط فاطمه | |

ای رازدارپرده پوش!

سردرخویش فروبردن،گریستن درباد و رو به قبله عاشقی ایستادن رابه من آموخته ای.

حالا هم صبر یک پروانه را ، در رهایی از پیله دلتنگی به من بیاموز!

تهور یک پرستوی بی آشیان را  در من  برویان!

.............

به همه شب های پرستاره بدهکارم.

به آینه های با مرام مدیونم.

از روی همه گل های باغچه شرمگینم.

تنها برای یک لحظه دست باکرامتت را بر دل نا آرامم بکش!

از اینکه پرنده مهربانی ات همیشه بالای سرم میچرخداز تو ممنونم.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت11:57توسط فاطمه | |

امروز پدری ترکش خورد...

یتیمی افطاری  خون دل ...

مادری روزه اش را موشک شکست...

من زولبیا نخوردم تا سیری کاذبش مزاحم بیشتر خوردنم نشود

گاهی خواب روزه دار عبادت نیست خیانت است

هیس!

مسلمین خوابیده اند..

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت14:19توسط فاطمه | |

 

گنه درچشم این مسکین گنه دیگرنمیباشد

تو میدانی کسی حالش زمن بدترنمی باشد

 

چرا این زندگی من شده شرمندگی من

شدم من بنده نفسم امان از بندگی من

 

فقط بازی شده کارم به نفس خود گرفتارم

دگر نومید شدم ازهرکس فقط یا رب تو رادارم

 

به ظاهر یارتو هستم به باطن بنده پستم

کریمانه زمن بگذر اگر چه توبه بشکستم

 

تو میدانی که درسینه فقط مهرتو را دارم

چو قدر خودندانستم به غیر توگرفتارم

 

 

گذشته عمرمن باطل،نشد عشقت به دل کامل

بیا رحمی نما یا رب اجل نزدیک ومن غافل

 

 

بیا شیرینی عشق حبیبت را چشان بر من

بیاویرانه ی دل را نما از نور خود گلشن

 

امان از ظلمت قبر وعتاب حضرت زهرا

چه دارم من بگویم در جواب حضرت زهرا

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت20:14توسط فاطمه | |

روی صحبت من با اون دسته از خانم هاست که ارزش و مقام زن را از بین بردن

و زن را به یک کالای مصرفی تبدیل کردند

خانمی که به خودت اجازه میدی با هر سر و وضعی بیای خیابون و دل های سالم وناسالم و

به تلاطم بندازی

بشینی و بگی دل باید پاک باشه

یک سوال دارم ازت:اگر تشنه باشی از شلنگ دستشویی حاضری آب بخوری؟

دلش پاکه،اب جاری و زلاله....

حتی اگه از تشنگی بمیری نزدیک شلنگه آب دستشویی نمیشی.

من نمیگم چادر سرت کن،رو بگیر

اما به عنوان یک شهروند حق دارم که اعتراض کنم و بهت بگم تو یک زن هستی نه یک

کالا،بیرون گذاشتن موهای رنگ کرده و نمایان بودن اندامت به من هیچ آسیبی نمیرسونه

و قرار نیست من رو تو قبر تو بذارن اما میتونم گاهی بهت بگم جمع کن خودتو...

تو با آرایش غلیظت با پوشیدن لباس های جذبت یک چیزو مشخص میکنی و اون هم

بیماریه روانی خودتو

عقده حقارت و خود کم بینی تو

خاص بودن تو فکر تو اتفاق میفته

وگرنه خر هم کراوات بزنه خاص میشه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت20:25توسط فاطمه | |

این  واژه های روزه دار چقدر بوی معصومیت تو را میدهند.

 

بوی تلاوت دست های بهشتی ات.

این اژه های به ظاهر لال که  در چشمانم تطهیر شده اند منتظر نوازش دستان با کرامت تو هستند.

پشت هر یک از این واژه ها معانی ژرفی ایستاده که تا خدا قد کشیده اند.

عرش همین نزدیکیست.

پشت نام تو!

اللهم  عجل لولیک الفرج

یادمون نره سر سفره افطار اولین و تنها دعامون فرج آقا باشه

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت18:48توسط فاطمه | |

نوای ربنا

صدای ربنا نوازشگر دل های روزه دار است.

نوای دل نشین آسمانیان است که به اهل زمین رشک میبرند.

ربنا لا تزغ قلوبنا.....صدای بال زدن فرشتگان است که بربام خانه هافرودمی آیند.

فاصله زمین تا آسمان چقدر کم شده است.

حالا دیگر،

از دعای گیاه تا اجابت ماه،راهی نیست.

دل را بیاورید!

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت18:44توسط فاطمه | |

ای خدای مهربان که اولین سلام رابردلم نوشتی! ای ناشناخته مهربان! ای آشناترین غریب!

ای نقاشترین طلوع ها وغروب ها! ای خالق عشق ودردهای شیرین!..... لذت سکوت

وانتظاررا به سلول های تنم بچشان! فرصتهاهمچون عمرگل به پایان میرسند، یاریم کن

تاباغبان این گل های شریف باشم. سقف های کوتاه دلگیرند،کمکم کن تاکبوترفکرم را

درآسمان یادتوبه پروازدرآورم. ای افریدگار چراغ عشق را درقلبم روشن نگاه دار.

+نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت14:15توسط فاطمه | |

ای آفریدگارسعی وسکوت وسخاوت!

پاهایم درگِل مانده اند.گُل احساسم پژمرده شده است.

چشم هایم رادرمسیرگناه گم کرده ام.

زبانم........آه،زبانم دروازه اشتباهاتم شده است.

راه رانمیدانم،فانوسی برایم بفرست تاتاریکی های قلبم راروشنی بخشد.

ای آفریدگارکوههای ارام ودریاهای مطلاطم!

طناب غروردست وپایم رابسته است،

تیغ های گناه درتنم فرورفته اند؛

اماهمچنان نبضم توراصدامیزند؛

نیمی فرشته ام ونیمی شیطان؛

حال خوش رفته ام رابه من بازگردان.

+نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت14:13توسط فاطمه | |

یادش بخیر قدیما سحر که میشد همسایه ها در خونه همه رو میزدن و همدیگرو بیدار میکردن

صدای اذان صبح تا چهار تا خیابون اونور تر میرفت

پیر وجوون سر سفره سحر مینشستن

ولی حالا...

سحر که بیدار میشی باید آسه قدم بذاری تا خدایی نکرده همسایه ها بیدار نشن

اذان مسجد هم با 1صدای  خیلی کمی پخش میشه فقط رفع تکلیف باشه

اعضای خانواده هم یکی در  میون زخم معده میگیرن  ماه رمضونی!!!!!!!

یادش بخیر..

دلم برای ربنای شجریان تنگه

برای ختم قرآن های محله ایمون تنگه

 

به نظر شما جایه چه چیزایی  خالیه؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعت13:59توسط فاطمه | |

سرانگشت نوشتنم با دکمه های کیبورد غریبی می کنه دل نازک قلمم ناباورانه تاپ تاپ

می کنه خیلی وقته خودمو از لحظه های زندگی اینجوری دریغ کردم پیامک های رفقا رو

صفحه گوشی همراه شناورند وقت دست نداد فلانی زنگ زده بود و می گفت خیلی

عوض شدی به چه زبونی باید حالیش می کردم که همونم یه مقدار محرومتر محروم از

یک استکان چای با مادرم محروم از خوابی که به بیداری سنجاق نشده باشه محروم از

جک و گفت و خند هایی که در چهاردیواری به اسم خونه به وجود می آید محروم از چهره

های عزیزانی که یه وقتایی تصورم به دیدنشون قد نمی ده. یه حالی بودم تو مایه های

کم آوردن باید یه بلایی سر خودم می آوردم رفتم به آدرس یه مشت خاک خاکی که می

ترسیدم از دیدنشون حوصله ام لبریز بشه. ولی نه این خاک حرف می زنه این خاک درد

دوا می کنه، گره وا می کنه رفتم تا یاد بگیرم بودند نه هستند آدم هایی که اتفاقا ته ته

لحظه های بیچارگی کم نمی یارن. یاد گرفتم برگشتم الان هم محرومم از زندگی که لحظه

هاشو اینجوری از خودم دریغ کردم منتها از پنجره هایی به منظره هایی سرک می کشم

که خدا می داند چقدر قشنگ است. نه و نه دقیقه است، دارم زندگی می کنم، زندگی

از مدل خوبش، شاید سخت ولی خوبش به یاد شما عزیزان هم هستم رفقایی که در

جاده یک طرفه محبت و دوستی بدون هیچ ادعایی پیامک و تماس بی پاسخ ارسال کردید.

خوب باشید

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت18:0توسط فاطمه | |

 

عشق به معبود

بالاترینِ محبّت‌ها آن است که، محبّت به خدا باشد، که کسی جز او سزاوار محبّت و شایسته‌ی محبوبیت نیست،

و اگر چیزی دیگر هم دوستی را شاید، به واسطه‌ی انتسابش به اوست.

اگر کسی چیزی را نه از این جهت دوست داشته باشد، از جهل و قصورش در معرفتِ خداست. پس سزاوار آن است که،

آدمی به تمام ذرّات موجودات، محبّت عام داشته باشد. از آن راه که جملگی آنها از آثار قدرت حق و پرتوی از

انوار وجود مطلق است و محبّت خالص او نسبت به بعضی، به جهت خصوصیت نسبی که با او دارند باشد.

[ملا احمد نراقی، معراج السّعادة، ص 716

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت14:24توسط فاطمه | |

از میدان جنگ می آم

برای خودم یه پا رزمنده شدم.

چند تایی تیر خوردم ولی زخمش کاری نیست.

داغی آفتاب جبهه بشره احساسم و می سوزونه.

ولی از جون سالمی که به در بردم دلم خیلی خنکه.

 ماشه ی کلاش اراده را می چکوندم مستقیم وسط پیشونی تخیلی

که تعقلم رو به چالش می کشوند.

کم کم هدف گیریم دقیق تر هم می شه.

آره بابا، چرا که نه، ما تو گردان امام زمان(عج) نفس می کشیم .

باید هم دقیق تر بشه، نور وجودی گل نرگس مسیر

 رو برام از هر چی ابهام و تردید خالی می کنه.

من خوشحالم تو هم خوشحال باش رفیق.

راستش از خدا پنهون نیست از تو چه پنهون،

جانبازم، ترکش گناه باعث شده رو چرخ حرکت کنم.

رو چرخ ستار العیوبی خدا، رو چرخ ولایت

و دعای از پدر و مادر مهربانتر.

با خبرها برای احوال ناخوشم قرآن تجویز کردند.

ولی من یکی در میون...می دونی که.

دیشب یعنی امشب در جمع خودم وخودم،

تصویب شد که هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم

تا پای رفتارم احیا بشه.

اگر عمر قد داد تا سال دیگر، دوست دارم رو پای خودم

در کنار سفره ضیافت الهی حرکت کنم.

جایی که معبر فرشته ها و اولیاء الله است.

آخرش خدا نظر کرد و تفاهم نامه همه اش به نفع من، امضا شد.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت1:22توسط فاطمه | |

از امام حسين (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود:

اگر مردى در اين گوشم ـ اشاره به گوش راست خود كرد ـ مرا دشنام دهد و در ديگرى از من پوزش بخواهد، پوزش او را مى پذيرم؛

چرا كه امير المؤمنين على بن ابیطالب (عليه السلام) برايم نقل كرد كه از جدّم رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شنيد كه مى فرمايد:

بر حوض كوثر وارد نمى شود كسى كه عذر را ـ موجّه باشد يا غير موجّه ـ نپذيرد.

[میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ح 1203

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت12:16توسط فاطمه | |

کلام آسمانی

 

آخرین رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آله)
 
 یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ  
  اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است [در مورد ولایت و جانشینى حضرت على (علیه السّلام)] اعلام كن واگر چنین نكنى،
 رسالت الهى را نرسانده ‏اى و [بدان كه] خداوند تو را از [شرّ] مردم [و كسانى كه تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند] حفظ مى ‏كند.
همانا خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏ نماید|!
[مائده، 67]
 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت11:58توسط فاطمه | |

دقت کردید:موقع خوندن درس آدم فقط از خودش میپرسه وقتی استاد درس میداد من کجا بودم دقیقا!


شما هم وقتی میخوایذپد درس بخونید گل های قالی باهاتون صحبت میکنن؟


خاطرات کودکی وکه دیگه نگوووووووو


هی میاد جلو چشمات انگار همین دو دیقه پیش این اتفاق ها برات افتاده!


هر 5 دیقه احتمال میدید یک اتفاق جدید تو یخچال رخ داده باشه.


هرچیم که استاد میگه مهم نیست عینن همون میاد با بارم 3نمره یا بیشتر


وهرچی استاد گفته مهمه بزگه امتحان وزیر و رو میکنی نشونی از اون سوال نیست


مهمون که دیگه هیچ!


مهمون هایی که سال به سال نمیومدن خونه آدم موقع امتحانات شورش میکنن...


قبل امتحان دوستا وقتی به هم میرسن:هیچی نخوندم


بعد امتحان همون دوستا:بخدا عین خر درس خونده بودم


چهار ساعت درس میخونی،هیچکس نمیگه خسته نباشی تا گوشی ومیگیری دستت


مامانت در اتاق وباز میکنه ومیگه خسته نباشی


اشب امتحان چیست؟


شبی برای فهمیدن قیمت کتاب، ناشر، نویسنده و از همه مهمتر شمردن تعداد صفحات باقی مانده



+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت11:13توسط فاطمه | |

سلام

انشالله بهمن ماه عازم کربلا هستم.

مثل یه رویا میمونه

یک عمر گفتیم  کربلا اللهم ارزقنا....


+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت9:58توسط فاطمه | |

کلام آسمانی

روایتی از داود بن کثیر

داود بن‌ كثير رقي گويد: نزد امام جعفر صادق (عليه السلام) بودم كه آب خواست. وقتي نوشيد، ديدم مي خواهد گريه كند و اشك در چشمانش حلقه زد. سپس فرمود: «اي داود! خدا قاتل حسين را لعنت كند! يادِ مظلوميت حسين (عليه السلام) زندگي را چقدر ناگوار مي‌سازد. من هر گاه آب سردي می‌نوشم، به ياد حسين (عليه السلام) مي‌افتم. هر بنده خدايي كه آب نوشد، حسين (عليه السلام) را ياد كند و قاتل او را لعن نمايد، خدا برايش صد هزار نيكي نويسد و صد هزار بدي از او پاك كند، و او را صد هزار درجه فرابرد. و چنان باشد كه گویی صد هزار برده را آزاد كرده باشد و خدا او را در روز رستاخيز با روي سفيد و درخشان محشور سازد.»

[امالی صدوق، ص 205]

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت13:52توسط فاطمه | |

تا خدا بنده نواز است

به خلقش چه نیاز!

میکشم ناز یکی

تا به همه ناز کنم...


+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت13:39توسط فاطمه | |

خودت باش..

هرکس خوشش نیامد نیاید!

اینجا مجسمه سازی نیست..

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت13:38توسط فاطمه | |